کدخبر: 2995 - تاریخ انتشار: ٦ بهمن ١٣٩٠، ١٠:٤٩
روزنامه کیهان در سرمقاله امروز خود به قلم محمد ایمانی نوشت: چالش تازه ای که غرب تحت عنوان تحریم نفت و بانک مرکزی ایران آغاز کرده، دارای چند چهره متفاوت است. اولا و در ظاهر، تحریم است اما در باطن رنگ و بوی جنگ و تروریسم را دارد چرا که دشمنی تمام عیار با یک ملت است. ثانیا جنگ و تروریسم اقتصادی است اما اصالت ندارد بلکه قرار است مانند یک چاشنی انفجاری در زمین اصلی جنگ (جنگ نرم روانی و فرسایشی) عمل کند. به عبارت دیگر باید نیروی دیگری را آزاد کند تا بتواند به فتنه دو سال پیش گروهک ها، تنفس مصنوعی بدهد و به روحیه درمانی آنها بپردازد. ثالثا برحسب ظاهر، رفتاری فعال از سوی غرب به حساب می آید اما در باطن، اقدامی از سر انفعال و اضطرار و استیصال است. رابعا رفتاری از سر اعتماد به نفس به نظر می رسد اما به غایت آمیخته با تردید و تزلزل و ترس است. خامسا به عنوان تصمیمی از سر دوستی و ائتلاف در جبهه غرب القا می شود، اما به وضوح در جنگ اقتصادی میان آمریکا و انگلیس با اروپا (یا به عبارتی رقابت دلار با یورو) از یک سو و اقتصاد غرب با شرق آسیا ریشه دارد.
درباره چند و چون این چالش و چگونگی مواجهه با آن گفتنی هایی هست:
1- کمتر از 10 ماه تا انتخابات ریاست جمهوری آمریکا باقی مانده و اوباما در حالی مصوبه کنگره در این زمینه را امضا کرد که از سوی منتقدان خود در لابی صهیونیستی و جمهوری خواهان، به عنوان «اردک لنگ» و کسی که از عهده ایران و بیداری اسلامی برنیامده، شناخته می شود. در کنار این درماندگی، بدهی 15 هزار میلیارد دلاری، کمر دولت آمریکا را به عنوان بدهکارترین حکومت جهان شکسته است. این هم یادگاری جنگ های عراق و افغانستان است. اوباما روز گذشته در کنگره نطقی کرد و با اشاره سربسته به وضع وخیم اقتصاد آمریکا گفت «آنچه در خطر است، ارزشهای حزب دموکرات یا جمهوریخواه نیست بلکه اصول و ارزشهای آمریکایی است». همزمان نشریه فرانسوی لوموند دیپلماتیک در شماره ژانویه خود تصریح می کند «بوی مرگ از اقتصاد اروپا بلند شده و نشست های بی اثر سران اتحادیه، به بال بال زدن مرغ سرکنده می ماند».
بدین ترتیب توسل به تحریم و تروریسم اقتصادی- به موازات جنگ اطلاعاتی و تبلیغاتی و ترور فیزیکی- تنها گزینه پیش روی اوباماست تا هم از تله درگیری نظامی با ایران بگریزد و هم دهان مخالفان را ببندد که در مقابل ایران بیکار ننشسته است. ورود به این حوزه ظاهرا چند خاصیت دیگر هم می تواند داشته باشد. اولا می توان به اروپای رقیب از پشت خنجر زد و در جنگ دلار و یورو، رمق بیشتری از یورو گرفت. بدین معنا که آمریکا سالهاست خود را از تجارت و بازار پرسود ایران محروم کرده و بنابراین باید اروپا و حتی اقتصادهای شرقی نظیر چین و ژاپن و هند و کره را به سوی بازی یی هدایت کند که از این تجارت پرسود- و رونق بخش- محروم شوند، ضمن اینکه در هر نوع بحران نفتی، رقبای اقتصادی آمریکا بسیار بیشتر از آمریکا خسارت می بینند. بدین ترتیب آمریکا به علاوه انگلیس و با استفاده از انفعال سارکوزی و مرکل (متأثر از لابی صهیونیستی)، در حال ضعیف کردن اروپایی هستند که زبانش پس از شکست های عراق و افغانستان دراز شده است. ثانیا اوباما متهم است به اندازه کافی از محافل اپوزیسیون ایرانی که دو سال پیش به اغتشاش و آشوب دست یازیدند، حمایت نکرده است. سناریوی اخیر که اتفاقا با مشورت خائنانه و «گرا» دادن برخی گروه های نفاق داخلی- دارای دفتر و دستک در اروپا و آمریکا!- در پیش گرفته شده، تلاش می کند بخشی از سرخوردگی گسترده اپوزیسیون را جبران کند. به این نکته نیز باید توجه داشت که غرب یقین کرده فشار خارجی بدون وقوع اتفاقی در داخل ایران به جایی نخواهد رسید. همین جمعه گذشته بود که ژنرال مایکل هایدن رئیس اسبق سازمان سیا اعلام کرد «بهترین و تنها گزینه برای توقف یا کند کردن برنامه هسته ای ایران، تشویق مخالفان در داخل و بازسازی ناآرامی های ژوئیه 2009 میلادی در ایران است». خانم کلینتون نیز 3 ماه پیش در مصاحبه با تلویزیون بی بی سی تصریح کرده بود «دولت آمریکا از بیرون هر حمایتی که از دستش برمی آمد، به معترضان کرد اما در عین حال مراقب بود زیاده روی نکند... 2 سال پیش از درون جنبش این صدا شنیده می شد که آمریکا باید مواظب باشد طوری عمل نکند که عامل و حامی اصلی جنبش جلوه کند چون اعتبار جنبش به خطر می افتد».
به طور خلاصه، آن گونه که رسانه های بسیاری در آسیا و اروپا نوشتند سرنوشت اوباما همانند کارتر و ریگان و کلینتون و بوش، به پرونده ایران گره خورده و این چالش نیز جز به واسطه ایجاد بی ثباتی از درون ایران برطرف نخواهد شد. بنابراین اوباما مجبور می شود ژست تغییر در رفتار آمریکا را کنار بگذارد و آن روی حقیقی کاخ سفید را نشان دهد. عداوت و خباثتی که آمریکا و برخی متحدانش در کنار ادعای حقوق بشر نشان دادند، برای غرب هزینه سنگینی دربرخواهد داشت. نکته جالب اینجاست که آمریکا از شورای امنیت نیز ناامید شده و اجباراً این شورا را دور زده، آن هم با احاله موضوع به 6 ماه دیگر و قید این شرط که در صورت متلاطم تر شدن اقتصاد جهانی، تحریم ها متوقف یا برخی طرف ها از معامله با ایران معاف شوند!
2- هدف اصلی دشمن در این هجمه، ویروسی کردن ذهن ها و اختلال دو وجهی در «افکار عمومی» و «ذهن تصمیم سازان و سیاستمداران» ایران است. به یقین آنها که دارای رشد و استقلال و عزت هستند، از دشمنی دشمن به او پناه نمی برند و این کار را آن هم در بحبوحه رویارویی، اسباب جسورتر کردن خصم می دانند. بنابراین در این مواجهه، آمیزه ای از شجاعت و مجاهدت و تدبیر و قاطعیت لازم است. آن گونه که سابقه دهه ها تحریم نشان داده، این حربه به خودی خود هیچ اثری به همراه ندارد و صرفا هنگامی می تواند موثر واقع شود که دشمن، عوامل خود را در داخل برانگیزد یا نیروهایی را فعال کند و متقابلا با انفعال سیاستمداران و تصمیم سازان مواجه شود. ملت و نظام ما در چالش اخیر که با التهاب بازار همراه شد، با دو جریان «تروریسم اقتصادی» و «تروریسم رسانه ای» مواجه است. واقعیت این است که به لحاظ اقتصادی اتفاق معناداری رخ نداده بود تا در عمل به التهاب در بازار سکه و ارز منجر شود. اما بنا بود اتفاقی در ایران بیفتد که چکاندن ماشه خالی از سوی آمریکا را واقعی و معنادار کند و باری بزرگ را ولو موقتا از روی دوش اوباما بردارد. این کار به تمام معنا- ضد-اطلاعاتی و امنیتی را دو بازوی تروریسم اقتصادی و رسانه ای در ایران انجام دادند. اگر 12-10 سال پیش با پدیده ای محدود به نام «پایگاه مطبوعاتی دشمن» مواجه بودیم، اکنون همین پایگاه رسانه ای در ابعادی دیگر و با روش های نفوذ متفاوت بازتولید شده است که از جمله در ماجرای اخیر پیشاپیش در التهاب بازار می دمید و می کوشید تقاضای مصنوعی برای سکه و ارز-و احیانا کالا- را بالا ببرد.
آنها البته تنها نبودند. جریان دیگری که مسامحتا از آنها به عنوان دلال نام برده می شود، با آمد و شد خود کوشید در میانه محرم و صفر که اساسا تقاضای طلا و سکه به شدت پایین می آید، بازارگرمی به راه اندازد. متأسفانه باید گفت مجموعه دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی ما حتی در حداقل های خود، وارد این حوزه نشدند و با حلقه هایی که به وضوح نقش ستون پنجم و تروریست های گسیل شده را بازی می کنند، مواجهه نکردند. برای این دستگاه ها - اگر گارد دشمن را درست متوجه شوند و اراده کنند- شناسایی زد و بندهای شبکه دولایه رسانه ای و شبه اقتصادی فعال در این تروریسم، دشواری چندانی ندارد. محاربه و تروریسم اقتصادی، تعارف بردار نیست. کسانی در داخل همانند تروریست های قاتل، این ریسک بزرگ را به جان خریده اند که با خیانت به کشور خود، به جان معیشت مردم بیفتند و خون آنها را در شیشه دشمن کنند. با محارب و تروریست باید به زبان خود او سخن گفت. لازم هم نیست که هر روز و هر هفته زنجیره اعدام داشته باشیم، اولین برخوردهای محدود عبرت آموز، بسیاری از زمینه های ارتکاب جرم را جمع می کند. حالا که مفسدان و زالو صفتان سر از لانه بیرون آورده اند، بهترین فرصت و موقعیت برای کوبیدن سر آنهاست. اصلاحات اقتصادی و زدودن فرصت های دلالی و احتکار و ... سرجای خود محفوظ! اما هزینه دار کردن رفتارهای زالوصفتانه آن هم در مقیاس های چندده و چندصدمیلیاردی وظیفه دیگری است.
3- نگاه «جزیره ای» یا «رقابتی» به صحنه سیاست کلان کشور، آسیب بزرگی است که از سوی برخی سیاستمداران متوجه منافع ملی شده است. رقابت های سیاسی و انتخاباتی هیچ وقت تمام نمی شود اما این موضوع در کنار نگرش جزیره ای نباید منجر به غفلت از مصالح کلی و منافع ملی شود. برای مثال اینکه چند ماه پیش شرکت «ج» زیرمجموعه یک بانک وابسته به یکی از حوزه های خدمات شهری اقدام به خرید سکه کرد- رقم این معامله از 3 تا 20 میلیارد تومان گفته شد- و عملاً به تقاضای کاذب دامن زد، حداقل نشانگر نگاه محدود و جزیره ای است اگر متضمن خیانت و فضاسازی کاذب نبوده باشد. چنین اتفاقی می تواند در مراکز دیگری هم رخ داده باشد و عملاً بیت المال و مراکز عمومی را درگیر چرخه معیوبی کند که سودش در کام دشمنان کشور و ملت می ریزد. در مقابل، مراکز دولتی مسئول نمی توانند با بی تفاوتی و بدسلیقگی به مواجهه با چالش ها بروند. اگر دشمن در دشمنی خود جدی است و عوامل خود را نیز برانگیخته، در این سو نیاز به تشکیل ستادها و صف های دفاعی-تهاجمی کارآمد است. اینکه کدام صاحب منصبان در شهرداری یا مجلس و دولت و... با هم قهر و آشتی دارند و چه کسی مؤتلف یا رقیب دیگری است، نباید قاطبه مسئولان را از نگاه حاکمیتی و جهادی به صحنه بازدارد. در یک جبهه جنگ، اولین رمز مقاومت و پیروزی، برخورد «جبهه ای» به معنای دورریختن دل خوری ها و گلایه ها و زدن به خط دشمن است. باور کنید اگر مسئولان ما دارای این هنر باشند که حتی بدون درگیر شدن با چالش ها، اقدام به مانور وحدت کنند، بسیاری از التهاب های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی که از سوی دشمن دمیده می شود، دچار انجماد خواهد شد.
دولت، مجلس و دستگاه قضایی در چالش اخیر مسئولیت مشترکی بر دوش دارند و چه خوب است که نشست هایی- به شکل ستادهای مشترک - ترتیب داده شود و پس از اتخاذ تصمیمات، بلافاصله به مرحله اجرا درآید. حباب التهاب اقتصادی صرفاً بااین روش تخلیه خواهد شد و به یقین دشمن تا غلبه اختلاف و مجادله بر اتحاد و هماهنگی را رصد می کند، برای تداوم خصومت، روحیه خواهد داشت. راه این دشمنی را صرفاً با ناامیدکردن خصم می توان بست همچنان که در طول 3 دهه گذشته انجام داده ایم. باید پرسید آیا گارد برخی مسئولان ما در این میدان به اندازه کافی گارد دفاعی و جهادی هست؟!رهبر معظم انقلاب چند سال پیش مطرح کردند- اراده کنیم و چاه های نفت خود را ببندیم. این بلندهمتی و دوراندیشی کجا و کم همتی ما کجا؟!
4- خداوند مؤمنان را امر فرموده که «ولیجدوا فیکم غلظه . کافران باید شدت و غلظت را در شما بیابند.» نه تنها در مقابل دشمن نباید ضعیف و منفعل و مرعوب بود، بلکه باید به او تفهیم کرد که هر تهدیدی، هزینه ای دارد. اکنون که مستکبران آداب و اطوار همیشگی را کنار گذاشته و سیمای کریه خود را عیان کرده اند، هم باید آنان را هو کرد و هم هزینه ها و شوک هایی را به «دنیا» و «اقتصاد» آنها وارد کرد. اقتصاد غرب امروز در بدترین و شکننده ترین شرایط خود است. رعب را باید در دل آنان افکند و این کاملاً امکانپذیر است.
غرب به شوک درمانی نیازمند است تا سر عقل بیاید.