کد: 78 - نویسنده: رسول جعفریان
آیا نشانه های یک تلاش سازمان یافته از سوی غرب با محوریت امریکا و تحت تاثیر اسرائیل و کشورهای عربی برای ساقط کردن نظام جمهوری اسلامی دیده می شود؟ اگر چنین باشد چه باید کرد؟در سال 2003 سلسله تلاش هایی که از سوی مخالفان دولت عراق صورت گرفت و ضمن آن فعالیت ها که کردها و شیعیان با یکدیگر همکاری جدی داشتند، امریکا را قانع کرد تا از نیروی نظامی خود استفاده کرده و دولت صدام را سرنگون کند. این تلاش که عمدتا از طریق تآثیر گذاری روی مراکز تصمیم گیری در امریکا بود، سبب شد تا مجموعه عناصر موجود در دولت امریکا به این نتیجه برسد که باید دولت صدام را سرنگون کند. این اقدام صورت گرفت و عراق از چنگال صدام آزاد شد، هرچند حضور افراطی های که عامل مستقیم و غیر مستقیم سعودی بودند، در تلاش برای چرخاندن عراق به دام سلفی گری و وهابی گری، وارد کارزار شده و تلفات زیادی به مردم این کشور و نیروهای امریکا وادار کردند. امریکا در برابر سعودی و اقدامات تحریک آمیز او سکوت کرد، زیرا زمان را برای برخورد با سعودی مناسب نمی دانست. امریکا نمی خواست در چند جبهه وارد شود، چنان که امروز هم نمی تواند، یا نمی خواهد، چون به نفت سعودی نیاز دارد. دولت امریکا به نمایندگی از ثروتمندان این کشور، حاضر شدند به قیمت داشتن نفت و تجارت آن، امریکایی را به کشتن دهند. پولی که آنها بابت نفت به سعودی می دادند سر از گروه های سلفی در می آورد که بچه های امریکایی را در عراق می کشتند و امروز هم در افغانستان. اما نفت برای کارتلها و تراست ها نفتی امریکا از همه چیز مهم تر بوده و هست.
اما نکته ما این نیست، نکته نوشته حاضر آن است که امریکا، در سال 2003 فریب مخالفان دولت صدام را خورد و این تجربه رقم خورد که اکنون کشورهای عربی مخالف ایران تلاش کنند تا همان بازی را با امریکا آغاز کنند. نشانه هایی از این رفتارها دیده می شود. در این زمینه اسرائیل هم فعال است و این دو عامل، اسرائیل و دولت های عربی حوزه خلیج فارس، در تلاش هستند تا امریکا را وادار کنند تا به تدریج برنامه های جدی تری برای ساقط کردن دولت ایران تدارک ببیند. هیچ بعید نیست که این توافق صورت گرفته و حتی نهایی شده باشد و تنها اجرای آن به فراهم شدن شرایط موکول شده باشد.
این برنامه یک پروسه تدریجی خواهد بود. اسرائیل با تآثیر گذاشتن بر عناصر درون دولت امریکا و کشورهای عربی منطقه با دادن تامین های مالی و نفتی، در تلاش هستند تا این پروسه را به پیش ببرند. طبیعی است که این اقدام آسان نخواهد بود و به ویژه قانع کردن افکار بین المللی نیاز به آن دارد تا در این میانه اقداماتی صورت گیرد تا زمینه این تجاوز را فراهم سازد. درک درست این شرایط و جلوگیری از برنامه های آنان برای محقق کردن این پروسه و رساندن آن به نقطه حساس، کاری است که باید صورت گیرد.
در این زمینه، مخالفان و نیز امریکایی ها تلاش خواهند کرد تا دولت ایران را وادار به رفتارهایی کنند تا به حیثیت و آبرویش لطمه زده و او را در دنیا در انظار عمومی بی اعتبار کند. هر گونه اقدام افراطی نظیر آنچه در ارتباط با رفتن داخل سفارت انگلیس صورت گرفت یا برخی از اعمال دیگر، می تواند یک گام دشمن را به پیش برده و زمینه اقدامات بعدی را فراهم کند.
طبیعی است که اقدام مزبور در باره ایران بسان عراق ساده نیست. از یک سو، در ایران یک آلترناتیو منظم و سازمان دهی شده برای جایگزینی نظام جمهوری اسلامی و مشروعیت دادن به اقدامات امریکا وجود ندارد (بجز عده ای از عناصر ایرانی خائن در خارج از کشور که اخیرا امریکا را تحریک به انجام عملیات نظامی در ایران می کنند و البته از وجهه و تشکیلات سازمانی برخوردار نیستند)، و از سوی دیگر ایران علاقه مندان زیادی در دنیا دارد. این علاوه بر افکار عمومی جهانی است که همچنان ایران را کشوری آرام و بدون دردسر می داند. مقصود از علاقه مندان، حمایت های سیاسی چین یا روسیه نیست که در باره عراق هم وجود داشت، اما نتیجه نداد. با این حال، رسانه های وابسته به سیاست های صهیونیسم و کشورهای عربی از هر فرصتی برای پیشبرد پروسه مزبور استفاده خواهند کرد. مهم صبر کردن و دندان سر جگر گذاشتن و نگه داشتن زبان تند از یک طرف و رفتن به دنبال خنثی کردن فعالیت های دشمن از سوی دیگر و حتی تلاش برای بی آبرو کردن دشمن با به رخ کشیدن کارهای زشت و افراطی آنهاست که می تواند شرایط را به نفع ما تغییر دهد.
وادار کردن ایران به ابراز مطالب یا انجام اقدامات تند و تسلیم شدن ما برابر آن و رفتن به راهی که آنها طراحی می کنند، یکی از کارهایی است که نتیجه آن این خواهد شد که کشورهای مخالف ما را در شرایطی قرار دهد که به راحتی بتوانند در این زمینه پروسه خود را به پیش ببرند.
نکته دیگر نشان دادن ضعف بنیه و مشروعیت و مقبولیت نظام در میان مردم ایران است. آنان در این باره تلاش خود را خواهند کرد اما برگزاری یک انتخابات با شکوه می تواند تلاش های آنان را خنثی کند، به خصوص در باره کشورهای عربی که خود از مستبدترین دولت های روی کره خاکی هستند. دولت ایران باید تلاش کند تا حضور مردم نه فقط در انتخابات بلکه در همه عرصه ها بیشتر باشد. برای این کار به طور مداوم باید فکر کرد و راه حل ارائه داد و زمینه را برای تعمیق مشارکت مردم فراهم کرد. ایجاد هر نوع محدودیت بی دلیل و مضر می تواند پشتوانه مردمی نظام را دچار مشکل کند، اگر نه امروز شاید در سالهای بعد و در مواقع بحران.
جدا کردن نخبگان از نظام یکی از مسائلی است که برای بدنام کردن ایران بسیار موثر است. طی سالهای گذشته، به قیمت جذب توده های مردم، ضربات جبران ناپذیری به نخبگان وارد شده است. زدگی جماعت نخبه و رفتن آنان به سمت دنیای غرب، می تواند موقعیت کلی ایران را گرفتار آسیب کند. از جمله اقدامات اخیر در باره هنرمندان عرصه سینما، که موارد مشابه زیاد دیگری هم دارد، برای ایجاد جدایی بین نخبگان و نظام، خوراک مناسبی را فراهم می کند.
در حال حاضر به لحاظ تبلیغی، رسانه های انگلیسی و امریکایی مثل بی بی سی و فردا به راحتی می توانند ما را در جریان جدیدترین ابزارهای تبلیغی آنان قرار دهند. آنان در صدد جدا کردن بخشی از جامعه به لحاظ خبری و هنری از نظام هستند. برای مقابله با این وضعیت باید از تمامی عواملی که کمک به تلطیف رابطه نخبگان و نظام می شود استفاده کرد.
دولت ایران باید تلاش خود را برای جذب ایرانیان خارج از کشور ادامه دهد. این کار در دولت جدید دنبال شد اما متاسفانه به دلیل مسائل حاشیه ای و استفاده های ابزاری راه به جایی نبرد. ایران می بایست به جمعیت ایرانی مقیم امریکا و اروپا نگاه ملاطفت و مهربانانه بیشتری داشته باشد. آنها به خصوص در امریکا نباید تبدیل به عاملی علیه ایران شوند. روشن است که ایرانیان غیرتمند فراوانی در امریکا هستند که می توانند روی سیاست های داخلی امریکا تآثیر گذار بوده و مانعی بر سر راه تصمیمات افراطی باشند. اما فراهم کردن زمینه این امر نیاز به تلاش های بیشتری دارد.
از سوی دیگر انجام تلاش هایی برای گسترش حوزه ایرانشناسی در غرب و حمایت از پژوهشگران و باز کردن راه رفت و امدن آنان به ایران برای پژوهش، می توان به بخشی از تلاش های رسانه ای دشمن مقابله کرد.
در تمامی این اقدامات ممکن است اقدامات نسنجیده مشکل درست کند، اما می باید اصل بر توسعه این تلاشها باشد. ایران باید ارتباط خود را با دنیا بیشتر کند و در چهارچوب اصل تقیه، از ابراز برخی از رفتارهایی که می تواند زمینه سوء استفاده رسانه های عربی و غربی برای بدنام کردن ایران باشد پرهیز کند.
باز به سیاست برگردیم. آنچه در باره حوزه فرهنگ گفتیم، در زمینه سیاست بسی جدی تر و مهم تر است. ایران باید اجازه ندهد بیش از این بحث حقوق بشر برای ما مشکل درست کرده و کار به تصویب قطعنامه هایی در این زمینه طی سالهای آتی منجر شود. باید بیش از پیش از تقیه استفاده کرد. خداوند این ابزار تقیه را در اختیار ما گذاشته تا بتوانیم اوضاع را آرام کنیم. انجام کارهایی که می تواند توده های غربی را نسبت به ایران حساس و بدبین کرده، از سیاست مداران غربی پشتیبانی نموده و رأی به آنان را برای حمایت از سیاستمداران مزبور برای اعمال فشار بیشتر بر ایران در پی داشته باشد، پرهیز کند.
بدانیم این امکان وجود دارد که دشمن قریشی را با یک صلح ده ساله آنچنان آرام کرد که بتوان در شرایط مناسب حتی بر آنان غلبه کرد. در فقه اسلامی این امر، بر اساس حدیبیه مجاز شمرده شده است. دشمنی بیش از حد کشورهای عربی و اسرائیل باید کنترل شود و با حفظ اصل عزت و استقلال ایران، راه برای عبور از یک گذرگاه حساس فراهم شود.
تلاش برای ایجاد انسجام داخلی، کاستن از تنشها، راه دادن بخشی از منتقدان به مجموعه هواداران نظام، حمایت از توده های فقیر و بی بضاعت جامعه، و تلاش های اقتصادی بیشتر و فعال کردن صنعت و تجارت سالم و از بین بردن بیکاری، همه از مسائلی است که باید روی آنها تأکید بیشتری داشت و این امر نوعی همدلی عمومی را می خواهد که مع الاسف ادبیات مورد نیازش را نداریم و باید در پی فراهم کردن آن باشیم.